سلام...
سلام خدا...
ارادتمندیم
خیلی پر رو هستم؟
میدونم...
نمیدونم چرا نسبت به تو اینقدر پر رو هستم!
من به این کم رویی ، چطور اینقدر پر رو هستم؟
رویم سیاهه میدونم
یادته دلم آسمون میخواست؟
یادته عاشق شبهای آفتابی بودم؟
یادته هیچ چراغی چشمهام رو روشن نمیکرد؟
یادته هیچ کسی دلم رو آروم نمیکرد؟
یادته هیچ دستی جز دست خودت دلگرمم نمیکرد؟
یادته هیچ رضایتی جز رضایت تو لبهام رو خندون نمیکرد؟
یادته هیچ صدایی جز صدای تو دلم رو نمی لرزوند؟
یادتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟
آره میدونم تو خوب یادته
منم که همه یز رو فراموش کردم
منم که خیلی وقته بینای نابینا شدم و آسمونت رو ندیدم
منم که شبهای آفتابی رو یه رویا میدونم
منم که با کور سویی چشمام روشن میشه
منم که دلم زنگار گناه گرفته و معنی آرامش رو نمیفهمه
منم که هر صدایی دلم رو میلرزونه ...

امشب ای ماه تو بر درد دلم تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی